۱۵ یا ۱۱ نفر ؟!!!
نگاهی به دو خبر زیر کنید :
1387/08/15
11-05-2008
17:31:30
8708-09514: كد خبر
ایسنا : تیم حرفهیی نپالی در محل حادثه
آغاز جستجوی اصلی برای یافتن پزشك تیم امید كوهنوردی
یك تیم 15 نفره شامل هشت كوهنورد حرفهیی از كشور نپال فردا (پنجشنبه)، وارد منطقهیی خواهند شد كه "سعید بهاءلو" پزشك تیم ملی امید كوهنوری ایران در آن مفقود شده است.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دكتر بهاءلو پزشك تیم ملی امید كوهنوردی ایران چهارشنبه گذشته در قله "تلی چو پلیك" كشور نپال دچار حادثه و مفقود شد كه گروههای امداد اولیه به همراه گشتهای هلیكوپتری هنوز موفق به یافتن وی نشدهاند.
اما یك تیم حرفهیی 15 نفره از سوی یك شركت نپالی ازدو روز گذشته كار خود برای صعود به محل حادثه آغاز كرده و فردا وارد منطقه خواهند شد.
"معین" برادر همسر پزشك مفقود تیم ملی كوهنوردی در هیمالیا به خبرنگار ایسنا گفت: با همكاری سازمان تربیت بدنی با یك شركت نپالی قراردادی را برای امداد نجات امضا كردیم كه این تیم دوشنبه كار خود را برای صعود آغاز كرد اما آنها تا به امروز هم به محل كمپ اصلی نرسیده بودند. آنها فردا به موقعیت حادثه میرسند و جستجوی اصلی را آغاز میكنند.
وی در مورد جستجوهای قبلی صورت گرفته گفت: از دیدگاه ما آن جستجوها بسیار سطحی بوده، دو نفری كه برای جستجو رفته بودند راهنما و باربر حرفهیی تیم بودند كه جستجوی كوتاهی را طی مدت چند ساعت و بدون تجهیزات لازم انجام داده بودند. پروازهای بالگرد هم با توجه به شرایطی كه بالگرد داشته بسیار كم بوده است و بالگرد مربوطه توان انجام مانورهای لازم را نداشته است، به هر حال درست است كه زمان را از دست دادهایم اما هنوز لحظهیی امیدمان را از دست ندادهایم.
معین با اشاره به قرارداد با شركت نپالی خاطر نشان كرد: برای این جستجو 52 هزار دلار هزینه شده كه این هزینه از سوی سازمان تربیت بدنی پرداخت شده است. در تیم این شركت 15 كوهنورد كه هشت نفر آن حرفهیی هستند و هفت نفر دیگر كه همراه و كمك كننده سایرین هستند به محل اعزام شدند و امیدواریم كه نتایج مثبتی برای ما داشته باشد.
وی با انتقاد از سرعت عملكرد فدراسیون در هماهنگی برای فعالیت های امدادی نجات تصریح كرد: فدراسیون در همان ابتدا به راحتی میتوانست با هماهنگی های انجام داده با وزارت امور خارجهی ایران و نپال كارهای امداد نجات را با سرعت بیشتری انجام دهد. تنها یك بالگرد كه در اختیار ارتش نپال است می توانست به راحتی در منطقه كار جستجو را انجام دهد اما متاسفانه ما برای كارهای جستجو حتی تا سازمان ملل و نمایندهی نپال در سازمان ملل هم برای هماهنگی كارها پیش رفتیم. این مسئله وقت زیادی را از بین برد اما ما هنوز امیدواریم.
و خبر دوم :
پایگاه خبری فدراسیون : در ادامه ی جستجوی پزشک تیم امید ؛
یک تیم 11 نفره عازم منطقه شد
به گزارش مهندس محمود شعاعی رئیس فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی از نپال : در ادامه ی عملیات جستجوی دکتر بهالو پزشک تیم ملی امید ، یک تیم 11 نفره ساعت 6 صبح امروز ( پنج شنبه 16 آبان ) با یک فروند بالگرد MI17 و 600 کیلو بار عازم کمپ اصلی قله ی تیلیچوپیک شدند .
وی تصریح کرد : این تیم متشکل از 7 شرپای بسیار با تجربه در جستجو و نجات است و هم چنین حسین امانی سرپرست تیم ملی امید و سه نفر از بستگان دکتر بهالو در عملیات جستجو حضور خواهند داشت . رشید بهالو ( برادر دکتر بهالو ) نیز تا کمپ اصلی عزیمت کرده است .
شعاعی افزود : برنامه ی زمانی این عملیات برای 11 روز پیش بینی شده است ، ضمن اینکه در دو روز گذشته سه مرحله جستجوی هوایی به مدت سه ساعت بر فراز منطقه ی سقوط دکتر ، با حضور اینجانب ، سرپرست تیم ، رشید بهالو و یک شرپای با تجربه انجام گرفته است .
وی تأکید کرد : تمامی پروازها و جستجوهای هوایی از ابتدا تا کنون بواسطه ی مذاکرات و هماهنگی های فدراسیون با شرکت های نپالی میسر شده و تا این زمان هیچ یک از پیگیری های انجام شده به این منظور از طریق مراجع دیگر از جمله وزارت امور خارجه و یا هلال احمر نتیجه بخش نبوده است .
دم خروس یا .... ؟!!!
گزارشی از پیمایش کامل غار پراو توسط امیر گودرزی از اعضای گروه کوهنوردی همت شمیران در وبلاگ شمیران کوه بزودی منتشر خواهد شد .
انسان زندگی خود را ابتدا در دل کوه ها آغاز کرد و اولین پناهگاه و خانه او غارها بودند. اما بتدریج با پیدایش فناوری و تحول صنعتی و شکل گیری شهر و شهرنشینی و تمدن، انسان غارنشین و گردآور خوراک از کوه ها بیرون آمد و ساکن روستاها، شهرک ها و شهرها شد. اما تجربه بودن و زیستن در کوهستان هرگز از بین نرفت و هرگز از میان هم نخواهد رفت. همواره بخشی از آدمیان متناسب با شیوه اقتصادی زیست خود در کوهستان بوده ا ند. کوه سرچشمه منابع بزرگ طبیعی و اقتصادی است. از اینرو انسان نمی تواند از کوه برای همیشه جدا شود. ولی باید بین زیستن در کوه با رفتن گاه و بیگاه در آن تمایز قائل شد. به علاوه تحولات تاریخی و توسعه اقتصادی و اجتماعی بسوی زندگی و تمدن شهری معنای دیگری برای انسان از کوه و کوهستان فراهم کرده است.
کوه رفتن تجربه ای است که امروز بسیاری از شهروندان انجام می دهند اما کمتر درباره آن سخن می گویند. گویی کوه جایی برای پیمودن و تنفس کردن است و نه برای تحلیل و بررسی کردن.
کوه رفتن تجربه فرهنگی غنی و پرمایه ای است که ابعاد آن بسیار گسترده تر از ورزش و تمرین بدنی یا هواخوری و حتی تفریح و سرگرمی است. اگرچه به احتمال زیاد اکثریت کسانی که به کوه می روند انگیزه های خود و کارکردهای کوه رفتن را در همین نکات که ذکر شد ممکن است بیان نمایند.
به تعبیر دقیق تر کوه رفتن در معنای امروزی آن پاره ای از فرهنگ مدرن است. کوه رفتن به مثابه نوعی تجربه فرهنگی که انسان و شهروند امروزی و مدرن ایران آن را شکل می دهد تا هویت مدرن خود را ممارست و توسعه و تکامل بخشد.
کوه رفتن ظاهرا گریز از شهر و فرهنگ صنعتی و پناه بردن به طبیعت و محیط های کم تر دست خورده و دستکاری شده توسط ماشین و فرایندهای مدرنیته است. از اینرو ظاهرا رابطه ی مدرنیته و کوه را باید خصمانه و تقابلی دانست.
در واقع نیز آنچه کوه را اهمیت و ارزش می بخشد تفاوت های آن با شهر و محیط شهر است. کوه جایی است که انسان شهرنشین می تواند برای لحظاتی به دوران کودکی و مراحل قبل از شهرنشین شدنش برگردد و چیزهایی را تجربه کند که دیگر در زندگی روزمره شهری خود آنها را نمی بیند. تقابل بین کوه و شهر چندان به توصیف و توضیح نیاز ندارد زیرا هر کس یکبار کوه رفتن را تجربه کرده باشد این تقابل ها و تفاوت ها را حس می کند.
هوای پاک کوهستان در مقابل هوای دودآلود شهر، مسیرهای خاکی و سنگلاخ و ناهموار کوه در مقابل جاده ها و خیابان های صاف و آسفالت شده شهر، درختان و چشمه ها های طبیعی و خودجوش کوه در مقابل طبیعت ساخته شده و آب صنعتی شهرها، محیط انباشه از کالاها، اشیاء، سازمان ها و نهادها، متراکم از ارتباطات و آدم های شهری در مقابل محیط خلوت و خالی از سکنه و سازمان ها و نهادها و ارتباطات کوهستان،محیط شدیدا کنترل شده شهری (توسط دولت و مقرارت یا کنترل اجتماعی) در مقابل محیط نسبتا آزاد و کمتر تحت نظارت کوهستان، محیط اقتصادی و تجاری شده شهر در مقابل محیط فارغ از فشارهای بازار و پول کوهستان، محیط مصرفی شهر در مقابل محیط کمتر مصرفی کوه، و بسیاری دیگر از تفاوت ها و تقابل های بین شهر و کوه.
اما آیا این تقابل ها و تفاوت ها کوه را از شهر جدا می سازد؟ و اینکه آیا این تفاوت ها و تقابل ها مانع از آن می شود که کوه رفتن شهروندان را پاره ای از تجربه مدرن شدن و زیستن در فضای مدرنیته بدانیم؟
برای پاسخ دادن به این پرسش ها لازم است که از سویی نگاه تاریخی به تجربه کوه رفتن در ایران بیاندازیم و از سوی دیگر کنش ها و تجربه های افراد در محیط کوه را بشناسیم. به علاوه توصیف دقیقی از محیط کوه یعنی مکان هایی را که مردم برای کوهپیمایی به آن می روند ارائه کنیم.
مسلما بررسی روشمند و دقیق تجربی نیازمند بررسی های گسترده تر است. اما در اینجا نگارنده صرفا قصد دارم تاملات مردمنگارانه خودم را توضیح دهم. از اینرو از تفصیل دادن موضوع و ارائه شواهد تجربی در می گذرم و صرفا چند نکته را بیان می کنم.
نخست اینکه کوه رفتن به مثابه نوعی هواخوری و تفریح ابتدا در دوره قاجار همزمان با توسعه شهر تهران شکل گرفت. جعفر شهری در جلد اول کتاب «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» (1369: 108-110) توضیح می دهد که در ابتدا «گرداگرد تهران دارای مناظری بود از باغات بزرگ و سبزی کاری های سرسبز و مصفا و صیفی...» و پیرامون تهران را روستاهای متعدد دولاب، سلیمانیه، فرح آباد، امامیه، نارمک، عشرت آباد، باغ صبا، فیشرآباد، عباس آباد، یوسف آباد، فرحزاد، بهجت آباد و صدها باغ مانند باغ فیض، باغ شاه، باغ اناری و مزارع متعدد مانند مزارع امامزاده معصوم، امامزاده حسن و ...احاطه کرده بود. از اینرو در ابتدا فاصله زیادی بین شهر تهران و کوهها وجود داشت و مردم نیز در باغات و مزارع و روستاها زندگی می کردند یا تنفس گاه شان این محیط ها بود و نه کوه و کوهستان. توسعه تدریجی شهر تهران باعث از میان رفتن این روستاها و مزارع و همچنین نزدیک شدن به کوهپایه شد.
بنابراین کوه رفتن برای هواخوری و خوش گذرانی در تهران پدیده ای است متاخر و سابقه آن به توسعه شهر تهران به مثابه خاستگاه مدرنیته ایرانی بر می گردد.
دوم، در طی یک صد و پنجاه سال گذشته با گسترش شهر تهران و افزایش جمعیت آن و تحولات دیگر شهر، چگونگی و نوع و میزان کوه رفتن مردم نیز متناسب با تغییرات گوناگون تغییر کرده است. یکی از مهمترین تغییرات معنای کوه رفتن است. آنطور که جعفر شهری نقل می کند و قابل قبول نیز به نظر می رسد مهمترین هدف تهرانی ها از رفتن به محیط های اطراف تهران و کوه در اوایل سرگرمی و خوش گذارنی بوده است نه ورزش یا فرار از دود و دم شهر چرا که در آن زمان هنوز تهران آنقدر صنعتی و انباشته از اتومبیل نشده بود که با بحران هوای آلوده مواجه باشد.
بعلاوه کوه رفتن با هدف متناسب سازی اندام و آب کردن چربی، تنظیم کلسترول خون و جلوگیری از بیماری های زندگی شهری و صنعتی از جمله متاخرترین وجوه کوه رفتن مدرن ایرانی ها و تهرانی ها است. اساسا توجه به بدن به مثابه ابژه ای قابل شناخت و
تحت سلطه و کنترل فرد، پدیده ای مدرن است. با رشد فرایند فردی شدن میل به شکل دادن بدن بصورت دلخواه فرد و متناسب با ارزش های مدرن، پاره ای از مدرنیته است. از اینرو کوه رفتن با هدف سالم سازی بدن و لاغر شدن را باید نوعی ممارست در مدرنیته دانست.
ولی این بعد از کوه رفتن را می توان آشکارترین وجه مدرن آن دانست. ترکیب جمعیتی کسانی که به کوه می آیند و ویژگی های اجتماعی آنها نیز بیانگر وجوه دیگر نسبت بین کوه رفتن و مدرنیته است.
عمده جمعیتی که به کوه می روند طبقه متوسط شهری و بالاتر هستند. جامعه ایران از نظر تاریخی فاقد طبقه متوسط بوده است. ایران تا همین اواخر معمولا متشکل از درصد ناچیزی از نخبگان سیاسی (نظامیان، روحانیان، درباریان) و نخبگان اقتصادی (ملاکان و بازاریان و خوانین) و همچین اکثریت دهقانان فقیر روستایی بوده است. آبراهامیان و اشرف و بسیاری از محققان دیگر بر این نکته تاکید داشته اند که طبقه متوسط شهری تنها از دوره رضاشاه به بعد در ایران شروع به گسترش پیدا کرد.
پ.ن ۱: مطلب فوق از جناب دکتر نعمت اله فاضلی عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو انجمن جامعهشناسی ایران میباشد .
پ.ن ۲: مطالب مربوط به " کوهنوردی از دیدگاه مطالعات فرهنگی " در این آدرس نیز قرار می گیرد : اینجا را کلیک نمایید
پ.ن ۳: مطلب بعدی کوه در اوستا